پنجمین تصیحت مادرانه من
امروز رفتیم بازار با لیلا و زنداداشم.یه لباس نوزادی خیلی ناز دیدم دخترونه بود.ولی من که نمیدونم جنسیت تو چیه نمیدونمدختر دار میشم یا پسر دار.نخریدمش.
امشب میخوام یه حرف خیلی مهم دیگه بزنم برات.هیچ وقت نذار بقیه آدما برای رسیدن به مقاصد شخصی خودشون از تو به عنوان ابزار استفاده کنن. من هیچ وقت اجازه نمیدادم همچین موردی برام اتفاق بیفته.و کاملا از دوران مدرسه تا حالا یادمه ولی نمیخوام خاطره نویسی کنم.
امشب ناخواسته ازمنو بابات سو استفاده شد.من نمیدونستم ولی خانم ف.اومد به روژ...گفته بود توی اتاق که دوستم میخواد بره سینما فیلمش فلان چیزه.و چون ایشون یک دختر نوجوون بود و تحت تاثیر حرف ف قرار گرفت اومد توی جمع گفت بریم سینما.من به بابات پیام دادم و گفتم نمیخواد بریم.اما جمع همه میخواستن برن و فقط ما میگفتیم نمیریم.خلاصه ک نخواستیم به بقیه ضد حال بزنیم رفتیم.(این اولین اشتباه)
رفتیم و بعد برگشت فهمیدم این داستانو که اون این حرفو انداخته که بریم! و اینطور ناخواسته از منو بابات سو استفاده شد!و پول بلیطا رفت تو پاچمون.
حالا میخوام چی بهت بگم؟؟؟تجربم ازین داستانو
❤ همیشه وقتی میدونی قراره چه اتفاقی بیفته و تصمیم عاقلانه گرفتی میدونی درسته وایسا من امشب میدونستم چه اتفاقی قراره رخ بده ولی ب اصرار جمع ازبقیه تبیعیت کردم. اما امشب برایمنتجربه شد که محتاطانه تر رفتار کنمو قدرت نه گفتن رو بیشتر از قبل داشته باشم.
پس جایی که میدونی کاری غلطه بگو نه....تا ضرر جانی مالی روانی احساسیبهت وارد نشه.
دوست دارت مامانت
😘🎀
بوس بهت